بازدید سایت

ما 152 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

رشت شهر ِ روشن - نه روشنفکری - بود. روشنفکری هم بود. مردم شهر خوش گذران بودند. نگاهی فلسفی به زندگی داشتند . به چشم دیدم که کارگر کفاش وقتی کارش تموم میشد ، شب میرفت و کباب خوتکا سفارش می داد و تمام درآمد روزشو خرج می کرد . یا سرانه ی کتاب و روزنامه اونجا از همه جا بالاتر بود . بخصوص شبهای رمضان ، افطار که میشد شهر خالی میشد و پرنده پر نمی زد. یک ساعت بعد از افطار خیابون پر میشد از زن و مردی که می اومدن قدم بزنند. مثلا چهارتا زن می اومدن قدم میزدند .اون موقع در همه ی ایران چنین اتفاقی نمی افتاد . زنها از خونه بیرون نمی اومدند؛ولی تو رشت زنها می رفتن کافه و چای و بستنی و شیرکاکائو می خوردند و اونهایی که از بیرون می اومدند به رشت ، می گفتند این زنها خرابند! مردم گروه گروه دو ساعت ، سه ساعت قدم می زدند تا نصف شب . از نصف شب تا سحر یه عده شروع می کردند به قدم زدن و آواز خوندن و تصنیف خوندن. موقع سحر شهر خالی می شد و می رفتن می خوابیدن...

پژمان برنجی

چاف نت


ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد