بازدید سایت

ما 5 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

نوشته زیبا از خانم فاطمه صابری :

 

0001212

 

 در گوشه‌ای از حیاط مسجد آقا سیدباقر زیرده خُمام، دختری جوان با شال صورتش را پوشانده و کیفش را روی زانوهای بغل گرفته‌اش گذاشته و اشک‌هایش سر می‌خورد روی کیف سبزِ همرنگ شالش و از موبایلش صدای محزون خواننده‌ای نام‌آشنا به گوش می‌رسد  که می‌خواند؛خوابیدی بدون لالایی و قصه، بگیر آسوده بخواب بی‌درد و غصه، دیگه کابوس زمستون نمی بینی، توی خواب گل‌های حسرت نمی‌چینی….این صدا در جوار گور کوچک آماده‌شده حوالی دیوار قبرستان شنیده می‌شود.حفره‌ای مستطیل شکل که قرار است خانه‌ی جدید اهورا قاسمی کودک ۳۱ ماهه گیلانی باشد که یکی از کوچک‌ترین قربانیان طلاق و تجاوز در ایران و شاید جهان است. خانه جدید این قربانی کوچک در چند قدمی مزار پدربزرگش قرار دارد .  

کمتر از ۳ سال قبل پدر و مادری که متولد ۱۳۶۷ و ۱۳۶۸ هستند نامش را اهورا گذاشتند تا بخش بی‌همتای زندگی‌شان باشد. اما خوشی زندگی المیرا و میلاد دیری نپایید و اهورایی که هنوز دوساله نشده بود شاهد اختلافات بابا و مامان جوان شد که در روزگاری نه‌چندان دور عاشق هم بودند و مانند اکثر مردم ایران در این روزها، با انتشار ده‌ها عکس و متن در اینستاگرام و تلگرام عشق آتشینشان را به یکدیگر فریاد زده بودند. اما این تب تند پیش از آن‌که اهورا به‌درستی زبان ‌باز کند به عرق نشست و آنان به جمع ثبت‌کنندگان یک رکورد عجیب شده در گیلان پیوستند و مِهرشان جایگزین مُهر طلاق بر شناسنامه‌هایشان شد تا جزئی از آمار سازانِ به ازای هر ۴ ازدواج، ۳ طلاق در گیلان باشند! جدایی که آن‌قدر کینه به همراه خود داشت تا مادر اهورا اجازه حضور در مراسم خاک‌سپاری کودکش را هم پیدا نکند. چون ازنظر پدر و اکثر چند صد شهروندی که ظهر روز سه‌شنبه ۲۵ مهر در مراسم تشییع این کودک حاضر بودند جرم «المیرا» کمتر از «مجتبی» متهم به تجاوز و قتل نیست. مجتبی همان جوان ۲۷ ساله‌ای است که ازدواجش با همسر دلخواهش دیری نپایید و علی‌رغم آن‌که دختر ۲/۵ ساله داشت از او جدا شد و سرپرستی کودکش را به مادرش سپرد. تا شریک جدید زندگی زنی شود که حضانت پسر خردسالش را از همسرش گرفته بود.اما مجتبی جانش را گرفت.

کودک‌آزاری؛از تماشای خاک‌سپاری تا تهدید به تنبیه

در حیاط مسجد آقا سیدباقر زیرده خُمام چند صد زن و مرد جمع شده‌اند. مطمئناً اگر اهورا به مرگی طبیعی از دنیا می‌رفت هرگز تشییع‌جنازه‌اش با این حجم از جمعیت در خمام شهری در ۷ کیلومتری رشت مواجه نمی‌شد . بیشتر حاضران در قبرستان را زنان تشکیل می‌دادند. زنانی با پوشش معمول این قبیل مراسم‌ها یعنی چادر مشکی و تعدادی دختر وزنان جوانی که برای حضور در مراسم تشییع کودکی که به دل‌خراش‌ترین شکل ممکن از دنیا رفته بود، هم خودآرایی در حد غیرمعمول را فراموش نکرده بودند. تعدادی از حاضران بی‌توجه به فضای مراسم کودکانشان را هم برای تماشای اشک و آه و شنیدن حرف‌های خارج از عرف این تشییع‌جنازه، با خود همراه کرده بودند. بعضی از کودکان هم در میان بی‌توجهی بزرگ‌ترها برای مشاهده بهتر خاک‌سپاری از دیوار مسجد بالا رفتند تا لحظات شیون اطرافیان و ریختن خاک بر بدن نحیف کودک خردسال را بهتر مشاهده کنند. یکی از مادرانی هم که در تشییع‌جنازه کودک قربانی آزار و اذیت در قبرستان حضور داشت در مقابل شیطنت‌های پسرش و فاصله گرفتن از او، تهدید می‌کرد که اگر یک‌بار دیگر به حرف‌هایش گوش نکند پسر ۸ ساله‌اش را به خانه می‌برد و بعد از قفل‌کردن درها به روی او به قبرستان برمی‌گردد.

 محاکمه سرپایی مادر اهورا در سینه‌ی قبرستان

در گوشه و کنار، قبرستان، حاضران دو یا چندنفره باهم به گفت‌وگو می‌نشینند و بلافاصله بعد از اسم قاتل، مادر کودک را هم مقصر فاجعه‌ی تجاوز و مرگ ذکر می‌کنند.

در چهره‌ی برخی از حاضران  که دقیق می‌شدی بیشتر از آن‌که ردی از اندوه مرگی دل‌خراش دیده شود علامت سؤال می‌دیدی. کسانی که مدام تکرار می‌کردند حتی حیوانات هم با بچه‌هایشان چنین رفتاری ندارند .
دلیل اصلی محاکمه سرپایی مادر اهورا در سینه‌ی قبرستان جایی که المیرا حضور نداشت؛ سبک زندگی او بعد از طلاق بود.  منتقدان، ازدواج زودهنگام او بعد از جدایی را برای نشاندن این مادر، کنار قاتل کافی می‌دانستند و از دستگاه قضایی برای عدم بازداشتش انتقاد داشتند. اگرچند زن و دختر که به نظر می‌رسید از دوستان المیرا بودند از او دفاع و تاکید می‌کرد که هنگام وقوع جنایت المیرا بیرون از منزل بود و برای ایجاد رفاه کودکش درجایی دو شیفته کار می‌کرد، با هجوم ده‌ها صدای عصبانی مواجه می‌شد که ارجاعشان عکس‌های پیج شخصی این زن و سبک پوشش و آرایش او در اینست

اگرام یا پروفایل تلگرامش بود که از شب گذشته شاید میلیون‌ها بار همراه با تاسف و تالم شدید و به‌عنوان سندی محکم برای محکومیت، بین کاربران شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته‌شده بود.
مادر اهورا و خانواده‌اش در مراسم نبودند.زنی که با حضور در پزشکی قانونی و تشریفات قبل از خاک‌سپاری، باعث متشنج کردن اوضاع و درگیری فیزیکی بین بعضی از اقوام دو طرف شده بود و به گفته نزدیکان پدر اهورا از سوی مقامات انتظامی از شرکت در مراسم تشییع منع شده بود. اما او اصرار داشت که مرتکب جرمی نشده است و حضورش در مراسم حق مادری‌اش است.در قبرستان هر صدای شیونی که بلندتر می‌شد یا صدای گریه هر تازه‌واردی تمام توجهات را به سمت خود می‌برد با این توضیح که المیرا آمد. المیرایی که همراه جمعی از اطرافیانش دورتر از مسجد در ماشینی منتظر آرام شدن فضا بود. اما پدر اهورا و بعضی از اطرافیانش تهدید و تاکید داشتند که اگر شاهد حضور او در مراسم باشند ممکن است حادثه دل‌خراش دیگری هم رخ دهد.
مادر  نُبو که «مار» بو

برای شنیدن این جملات به زبان فارسی و گیلکی در حیاط مسجد آقا سیدباقر زیرده خُمام نیازی به گوش تیز کردن نبود. اول باید مادر اعدام بشه که بدنبال هوا و هوس خودش رفته، اگر مار بو خو مویا تیغ امرا نزیی، اینستاگرام درون ننهی، مگه به، ماری که خو زای از دست بده، اینستاگرم میان مردم امرِ چت بُکنه؟ زای چه گناهی بوکوده بوشه قبرستان بوخوسه؟مادرش باید بیمیرد، زنی که سرش را تیغ زده و در اینستاگرام زبانش را برای هزاران نفر بیرون می آورد، «مادر» نُبو که «مار» بود و…. عجیب آن‌که تعداد زیادی از محکوم کنندگان، جوانانی بودند که حتی در مراسم تشییع هم پوششی مشابه المیرا و مرد متهم به قتل داشتند.
پیشنهاد‌هایی برای محاکمه و مرگ قاتل اهورا

کسانی که البته برای چگونگی محاکمه و اعدام احتمالی قاتل اهورا هم نسخه‌های زیادی داشتند از پرس‌وجو برای پیدا کردن آدرس خانه قاتل برای سنگ‌باران کردن تا اعدام درملأعام، سنگسار و آتش زدن و حتی با تأسی از تصمیمات قبیله‌ای در پاکستان و کشورهای عقب‌مانده پیشنهاد تجاوز به قاتل، قطع آلت،گردن زدن و …به‌زعم این افراد این راهکارها می‌تواند پایانی باشد بر این جنایت‌ها و کودک‌آزاری‌ها. گاهی سؤال یکی از حاضران به پیشنهاد‌های عجیب این افراد پایان می‌داد؛مگر قاتل آتنا اصلانی و صدها قاتل دیگر درملأعام اعدام نشدند؟ چرا برای «مجتبی» درس عبرت نشد؟

شرح ماجرای قتل اهورا از زبان دانش آموزان

سعید و علی دو دانش‌آموز حاضر در مراسم هستند اولی کلاس پنجم است و دومی ششم. وقتی در مقابل این پرسش که چرا در این مکان حضور دارید با آب‌وتاب به شرح جزئیات ماجرا می‌پردازند و می‌گویند؛ «پدر دوم» اهورا که شیشه می‌کشد وقتی اهورا گریه می‌کرد سرش را به دیوار زده و او را کشته. سعید حرف دوستش را اصلاح می‌کند که مادر و پدر «غیرواقعی» داشتند «شیشه می‌زدند تو رگ» که اهورا گریه می‌کند و آن‌ها عصبانی می‌شوند و همسایه‌ها در را می‌شکنند تا اهورا را نجات دهند.

سپیده دختری که دورتر از جمعیت به یک درخت تکیه داده و سبزه‌های بلند قبرستان را با کفشش گِلی می‌کند می‌گوید کلاس هفتم است. او توضیح می‌دهد که ناپدری اهورا به او تجاوز کرده و بعد او را کشته تا کسی نفهمد.این دختر دانش‌آموز می‌گوید می‌دانم که چه جوری دختراها رو «اذیت» می‌کنند مثل آتنا اصلانی، اما نمی دونم چه جوری به پسرا تجاوز می‌کنند. عسل همکلاسی سپیده اما می‌خندد و می‌گوید من می دونم. و به سپیده می‌گوید فردا در مدرسه به نازنین می‌گوید که از موبایلش یک عکس «خفن» در همین ارتباط به سپیده نشان دهد.

پدر اهورا می‌خواهم تا صبح با پسرم بازی کنم

ساعت از ۱۴:۳۰ روز سه‌شنبه گذشته و جسد بی‌جان اهورا در میان فریادهای بی‌صدا شده‌ی مادربزرگ و پدرش و حاضران به خاک سپرده‌شده است و جمعیت کم‌کم پراکنده می‌شوند. تعدادی از نزدیکان پدر اهورا هم قبرستان را ترک کرده بودند که زنی سالمند که بازوهایش را دو زن دیگر گرفته بودند با خیال این‌که اوضاع آرام‌تر شده نزدیک دم در مسجد شد اما ناگهان یکی از اقوام پدری اهورا او را شناخت و فریاد زد که مادرِ،دختری که قاتل اهورا شده را ازاینجا ببرید. ثانیه‌هایی بعد زن داغدار در میان فحاشی‌های بعضی از حاضران عصبانی و دچار تالم روحی، محوطه را ترک کرد.

پدر اهورا اما از مزار کودکش فاصله نمی‌گیرد. او در مقابل اصرار اطرافیان برای رفتن به خانه تاکید می‌کند که زنش طی دو ماه گذشته اجازه‌ی دیدن اهورا را از او سلب کرده بود و او می‌خواهد تا صبح با پسرش بازی کند !آن‌ها عدم اجازه دیدار با پدر را نشانه‌ای دیگر بر سابقه کودک‌آزاری اهورا می‌دانند و تاکید  دارند که چون پدرخوانده اهورا چند جای بدنش را با سیگار سوزانده بود و بدنش کبود بود مادرش از ترس فاش شدن ماجرا اجازه دیدار را از پدرش سلب کرده بود.

موضوعی که عزیزی وکیل میلاد قاسمی پدر اهورا هم تائید می‌کند و می‌گوید میلاد و المیرا چندی پیش درباره باز پس گرفتن حضانت اهورا از مادر صحبت کرده بودند و قرار بود او کارهای قانونی این موضوع را به دلیل عدم صلاحیت مادر در نگهداری از کودک بر عهده بگیرد.اما حادثه رخ‌داده مانع اقدامات قانونی شد.
پدر اهورا به‌دفعات تاکید می‌کند که در حال حاضر بیشتر از آن‌که از «مجتبی» خشمگین باشد از همسر سابقش که از او با الفاظ نامناسب یاد می‌کند کینه به دل دارد و تمام تلاشش را برای محاکمه شدن او به کار می‌گیرد. چراکه به گفته‌ی او همسرش علی‌رغم تائید پزشکان مبنی بر وقوع کودک‌آزاری همچنان از همسر صیغه‌ای خود دفاع کرده و او را بی‌گناه می‌دانست.

میلاد با چشمانی اشک‌بار می‌گوید که دستگاه قضایی باید بداند که «کل گیلان» خواستار محاکمه‌ی این «به‌اصطلاح مادر» است.

برای خون ریخته شده‌ی نوه‌ات مبارزه کن

تعدادی از زنان به‌رسم معمول بعد از خارج شدن از قبرستان به سمت منزل صاحب‌عزا می‌روند. خانه مادربزرگ اهورا که با صدایی گرفته فریاد می‌زد، در حال ساخت و نیمه‌تمام میزبان مهمانان است.  دختری جوان اهل خمام تلاش می‌کند با صدایی بلند حاضران را دعوت به تجمع مقابل دادگاه این شهر برای رساندن فریاد ناامنی‌های ایجادشده به گوش تصمیم گیران کند. این دختر از حال ناخوش شده‌اش بعد از شنیدن خبر می‌گوید و به مادر میلاد که از هوش‌رفته و به کمک زنان به هوش آمده می‌گوید«غش نکن، پاشو برای خون ریخته شده‌ی نوه‌ات مبارزه کن.

مادربزرگ اهورا اشک‌ریزان می‌گوید نان حلال درآورده بوده و بیست‌وچند سال با مستخدمی در مدرسه روستا تلاش کرده پسری خوب تربیت کند و حدود دو سال وقتی عروسش در کنار پسرش کار می‌کرد از اهورا مراقبت می‌کرد و بعد از طلاق هم حاضر به نگهداری از او بوده. او هم مانند بسیاری از حاضران می‌گوید که المیرا زندگی ما را تباه کرد و اهورا را از خودش و ما گرفت.

دختری آرام می‌گوید؛اهورا «زنده» هم می‌ماند «زندگی» خوبی نداشت چون یا پدر نداشت یا مادر.

چاف نت

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد